روزگار رنگی من
دست بر گردنم کشیدم؛ تنها نبودم؛ خداوند زیر پوستم جریان داشت
به خاطر مشکلات آپلود عکس( دوستانی که وب منو لینک کردند لطفا آدرس وب را تغییر بدهند کارهای قبلیم که در همین وب هست فعلا یکی از کارهای قبلی را در پرشین بلاگ میذارم تا یه کار جدید بکشم اینم آدرس وبلاگ جدید من: با این که دنیا پر است از لبخندهایی که پشتشان مرض و غرض است، لبخندهایی هم وجود دارند که یخت را آب می کنند. کشفشان کن ! اینم اولین کار پاستل من... در مورد موهاش باید بگم که اگه چند رنگه به خاطر اینه که رنگها خیلی محو می شدند و نمی تونستم موها رو جدا از هم بکشم و اینکه نمی دونستم چه طور می شه روی موها نور ایجاد کرد .بالاخره اولین کاره دیگه ...امیدوارم با راهنمایی دوستانی که پاستل کار می کنند کار بعدی بهتر باشه .... بهار شاید کمی شکوفه باشد کمی باران بهار شاید تو باشی کمی یا حتی من و انتظاری که به امید آمدنت سبز می شود بهار شاید… می خواهم دنبال ابرهایی که می روند، دنبال کودکیم بدوم... نوزدهمین روز بهمن ماه همه جا سفید بود که من آمدم... من شیفتگی ام را به زمستان و برف و سرما از همان روزها دارم... سلام
به دفتر نقاشی مجازی من خوش آمدید... خوشحال می شم نظراتتون رو در مورد کارهام بگید ... اگر با تبادل لینک موافق بودید بهم خبر بدید... ***
) تصمیم گرفتم به پرشین بلاگ برم ![]()

![]()


| Design By : shotSkin.com |










